دلخوشی من ...
دوستان خوب من سلام...
چند هفته ای هست که هیچ رغبتی به نوشتن مطلب ندارم ، نه به خاطر اینکه از محیط مجازی دل آزده ام ، بلکه بیشتر به این خاطر که گاهی از بعضی امور جاری در محیط کار سرخورده و ناامید می شم .
این روزها سعی می کنم که بیشتر قانع باشم و تمرین می کنم که این قدر از مدیران بانک طلبکار نباشم .
ایام قشنگی را سپری می کنیم تا آنجا که رضایت شغلی هم دستوری و بخشنامه ای شده ، البته برای کارکنانی رده پایین چون من ..
این روزها فقط دل خوشی ام این است که در جمع همکاران و دوستان شعبه هستم و در خدمت مشتریان خوب و ...
مثلا امروز ظهر ، لحظات خوشی داشتم و بهانه این خوشی هم کمک به دوست و همکار باجه نشینم بود تا اختلاف چند صد هزار تومانی را کشف نماید . امروز ظهر وقتی در شعبه می بستیم احساس خوبی داشتم وقتی می دیدم که نگرانی بابت اختلاف از چهره دوستان رخت بسته است .
راستش روزهایی بود که در جمعی از دوستان و همکاران ارزو داشتیم که فرصتی می داشتیم تا در بانک خودمان مدیریت کنیم و خیلی چیزها رو تغییر دهیم ، اما اما اما ....
اما این روزها بیشتر مراقبیم تا مبادا مدیریتها و سیاستها ذوق و شوق ما را سرکوب کنند و خواسته ها و آرمانهای ما را تغییر دهند و ...
با همه این دلخوری ها و رنجش ها هنوز بر این باورم که مدیریت منابع انسانی شاید آسان نباشد ، اما این قدر هم سخت نیست که این گونه کارمند و زیر مجموعه ناراضی و دلزده باشند .
خدا را شکر که این بگیر و ببندهای تسهیلاتی کارکنان هنوز برام زیاد مشکل ساز و دغدغه نشده ، ولی خوب حال احوال دوستان و همچنین عنایات دوستانی که همیشه مثال زدنی بودند ، موجب نگرانی می شوند .
موضوع قراردادی شدن حکمهای استخدامی هم کم کم به موارد مورد مناقشه اضافه خواهد شد .
اما هنوز هم به نشان آبی بانک صادرات ایران و نام و نشان بانک محبوبم دلبسته ام و از صمیم قلب آرزو می کنم که روزهایی برسد که همگی کارکنان و مشتریان لحظات خوب و خوشی را در ان سپری کنیم .

پ .ن : زمزمه های بانک خزر اگر جدی شد ، چراغ کم سوی این وبلاگ هم خاموش خواهد شد .