ریاست ، مدیریت ، رهبری ... به نظرم برای دستیابی به نتایج مورد انتظار و شایسته برای یک سازمان باید پیش و بیش از انکه به اصلاح ساختار اداری توجه داشت، باید به تغییر در نگرش بزرگان سازمان در قبال نوع اداره و کنترل سازمان و کارکنان پرداخت . اصلاح ساختار سازمانی بدون تغییر و تحول در فرهنگ سازمانی یک نتیجه نامطلوب به همراه خواهد داشت براستی ایا این توانایی و اراده در مدیران ما برای تغییر وجود دارد ؟ 
ایا یک مدیر تا به حال به این فکر کرده که چه تعداد از کارکنان سازمان از روی علاقه و با صمیم قلب در خدمت سازمان هستند و چه مقدار فقط به بهانه افزایش ضرایب و پاداش و مزایا ؟ و چرا در یک سازمان قانون پارکينسون را می توان به عینه مشاهده کرد ؟ و ایا .... بارها سعی کردم یک تغییر در نوع رفتار و نگرش خودم در سازمان در قبال همکاران و مشتریان و همچنین انجام کارهایی که بر عهده من گذاشته می شه ، داشته باشم . اما یابد اعتراف کنم گاها خیلی زود دلسرد می شم و انگیزه ای برای تدوام در کارها باقی نمی مونه ! بعد از مدت کوتاهی به این نتیجه می رسم که شرایط برای تغییر رفتارهام مهیا نیست . حال بیان و درک اینکه تا چه حد این وضعیت ، نشان از ضعف و ناکارامدی بنده و امثال من هست و یا بیان کننده ضعف ، سستی و ... خطوط و اصول حاکم بر رفتارهای سازمانی ما ، با خود دوستان و همکاران خواهد بود . |