امروز یکی از بدترین روزهای کاری، من بود. بدتر از روزهایی که کسری صندوق داشتم ....
موضوع همون حکایت بانک قرض الحسنه هست ..
وقتی دیدم که چهل سال قدمت و سابقه یک شعبه و تلاش و همت همه همکاران گذشته و حال شعبی مثل ۶۴۹ و ۶۴۸ در صندوق یک ماشین گذاشته شد و این شعب به بانک قرض الحسنه مهر ایران تبدیل شد ، خیلی ناراحت و ......
با اینکه خودم هم تعدیل تعداد شعب واجب می دونستم ، ولی این طوری بستن شعب که موجب نارضایتی مردم بشه درست نمی دونم ...
با این که سعی کردم کاسه داغتر از آش نشم ولی نتونستم چیزی ننویسم .
چون حتی اگر این وبلاگ هیچ منفعتی برای بازدید کنندگانش نداشته باشه ، می تونه برای من یادواره ای از روزهای گذشته ام باشه ...
به امید روزهایی بهتر ...
پ .ن : حقيقت و گل رز هر دو خار دارند
مطالب ما را از طریق فیدریدر بخوانید


