دیروز می خواستم یک متنی درباره بانک صادرات و گذشته و شرایط فعلی اون بنویسم ...
اما دیروز ، من یک روزهای کاری سخت و طاقت فرسا داشتم ....
چون مجبور شدم بعد از رفع اختلاف سپهر خودم تا ساعت دو برای اختلاف و کسر صندوق یک همکار تازه کار به یک شعبه دیگه برم و تا ساعت پنج اونجا باشم و ...
مثل سهمیه بندی بنزین که تاثیرات منفی اون در شهرها و روستاهای دور افتاده به چشم می یاد ، روزگار دوستان من در شعب روستایی و گاها شهری بانک صادرات به علت (.......) زیاد خوشایند نیست.
گرچه دلم نمی یومد حتی این دو سه جمله هم بنویسم ولی .....
راستش این چند روز وقتی به خاطراتی که از مرحوم مهندس مفرح از زبان همکاران ایشان در یکی دوتا کتاب نگاشته شده مراجعه کردم ، می خواستم چند تا خاطره از مهندس مفرح در سالروز تاسیس بانک صادرات ایران بنویسم که فعلا منصرف شدم و اگر توفیق ذکر یاد ایشان داشتم به تاریخ مشخصی در ماه اینده موکول می کنم ....
اما این روز به همه بانک صادراتی ها ، از بازنشستگان و کارکنان و مشتریان محترم بانک صادرات ایران تبریک میگم و امیدوارم که به کمک و همیاری همه علاقه مندان و دلسوزان بانک صادرات ، با شتابی بیشتر به سوی بانکی برتر و پیشرو درکشور و منطقه گام برداریم ...
و عرض خسته نباشید و دستمریزاد داشته باشم به همه تحویلداران و کارکنان بانک صادرات ایران خصوصا دوستانی که در شعب روستایی و دور افتاده بانک صادرات مشغول خدمت هستند .
امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشند و هیچ وقت در باجه کسری و اختلاف و در زندگی شخصی شون غم و ناراحتی نداشته باشند .....
منتظر روزهایی هستم که بانک صادرات مثل گذشته خودش یک بانک سهامی و خصوصی بشه و با تلاش و همت همه همکاران سهام این بانک به یکی از بهترین و پرسودترین سهام بورسی تبدیل بشه ....
به امید روزهایی بهتر....
مطالب ما را از طریق فیدریدر بخوانید


