برای نخستین بار در مهمانخانه پیر نیویورک گفتم
می خواهم که شرکت جنرال الکتریک "رقابت انگیزترین شرکت روی زمین باشد"
هدف من وارد ساختن روحیه یک شرکت کوچک در بدن شرکتی بزرگ بود
من می خواستم از یک شرکت صنعتی کهنه سازمانی بر پا دارم که دارای روحیه ای بزرگ بود . من می خواستم از یک شرکت صنعتی کهنه سازمانی بر پا دارم که دارای روحیه ای توانمندتر،سازگارتر،و چالاک تر از شرکتهایی باشد که در اندازه یک پنجم شرکت ما هستند .در ان زمان من گفتم می خواهم شرکتی بیافرینم "که در ان کارکنان شهامت آزمودن چیزهای تازه را داشته باشند .جایی که کارکنان با اطمینان بدانند که مرزهای آفرینندگی و تلاش انان ،معیارهای انان برای برتری جویی فردی ، تنها سقفی است که بالایی گرفتن و سرعت حرکت انان را معین می کند .
من به شماری از اندیشه های زیبا و بنیادی دست یافتم که برای من سودمند بودند ، که درستی بزرگترین آنها بود . من همیشه به رویکرد ساده و سرراست باور داشتم .
من پی بردم که شکست می تواند اغلب همانند کامیابی معلمی آموزنده باشد .
و هیچ خط راستی بسوی آرزوی بلند یا رویای کسی کشیده نشده است
برگرفته ار کتاب جک سخنی از درون دل jack : straight from the gut